35 قرائت عروسی غیر مذهبی که جنبه ادبی شما را نشان می دهد

رزرو تبلیغــات

تعرفه تبلیغات
logo
تعرفه تبلیغاتتعرفه تبلیغات

شمـا میتوانیــد برای دیافت آخرین مطالب و آگاهی از آخریـن اخبــار موزیـک در ایمیـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــید

هر زوجی که ازدواج می کنند متفاوت است و با این حال خواندن عروسی اغلب در همان تله ها قرار می گیرند. حتی اوون ویلسون و وینس وون می توانند پیش بینی کنند که خواندن عروسی اغلب آیه 1 کتاب مقدس اول قرنتیان 13: 4-7: عشق صبور است ، عشق مهربان است . بسیار بله ، اما برای همه نیست.


عروسهایی که به دنبال خواندن مطالب مذهبی هستند ، مکانهای بسیاری دارند که می توانند از آنها الهام بگیرند: اشعار آهنگ ، شعر و حتی رمان. شاید شما و شریک زندگی تان کتاب مورد علاقه ای داشته باشید که به آن پیوند خورده اید ، یا شاید یک داستان کودکی وجود داشته باشد که هر دو شما عاشق بزرگ شدن آن هستید. اگر خالی طراحی می کنید ، اما مانند ایده خواندن عروسی های ادبی ، این لیست می تواند مکان خوبی برای برانگیختن خلاقیت شما باشد. این شامل علاقه مندی های کلاسیک ، مانند خواهران Brontë و هنری جیمز ، عکس های معاصر ، مانند هاروکی موراکامی و پتی اسمیت ، نویسندگان YA مانند جان گرین و سارا دسن ، و حتی برخی از داستان های غیر منتظره مانند مواردی از نیل گیمان و پادشاه است. نیک هورنبی از رمان های شکسته است .

1. چیزهای زیبا کوچک توسط Cheryl Strayed
"اگر در راستای نیکی ، سرسختی ، مهربانی ، بخشش ، شجاعت عاطفی گام بردارید ، از خودتان چیزهای زیادی خواهید آموخت . یک جنگجو برای عشق باشید."

2. هر روز توسط دیوید لویتان
"این همان چیزی است که عشق انجام می دهد: این باعث می شود که شما می خواهید جهان را بازنویسی کنید. این باعث می شود که شما می خواهید شخصیت ها را انتخاب کنید ، مناظر را بسازید ، نقشه را راهنمایی کنید. شخصی که دوستش دارید از درون شما می نشیند و شما می خواهید همه کارها را در خود انجام دهید قدرت را برای امکان پذیر کردن آن ، بی پایان. ممکن است. و وقتی فقط شما دو نفر هستید ، تنها در یک اتاق هستید ، می توانید وانمود کنید که اینگونه است ، چگونه است. "


3. نامه ویلفرد اوون به زیگفرید ساسون
"زندگی من را درست کردی - هرچند کوتاه. شما مرا نوری نکردید: من همیشه یک دنباله دار دیوانه وار بودم ؛ اما شما مرا ثابت کرده اید. یک ماهواره را به دور شما می گردانم ، اما به زودی می چرخم ، یک ستاره تاریک در مدار که در آن فرو خواهید رفت. "

4. "& " اثر Aracelis Girmay
"و آیا قلب / یک آمپر نیست ، یا بین ثانیه های روز / یا غروب ، گل صد تومانی ، و انجیر و سنجاب ها آهنربا نیست؟"

5- وداع با اسلحه توسط ارنست همینگوی
وی ادامه داد: "شب ، این احساس وجود داشت که به خانه آمده بودیم ، دیگر احساس تنهایی نکردیم ، شب بیدار شدیم تا دیگری را در آنجا پیدا کنیم و از بین نرفتیم ؛ همه چیزهای دیگر غیرواقعی بودند. ما وقتی خسته بودیم خوابیدیم و اگر یکی دیگر را نیز بیدار کرد ، بنابراین یک نفر تنها نبود ، غالباً یک مرد آرزو می کند تنها باشد و یک زن آرزو می کند که تنها باشد و اگر همدیگر را دوست دارند ، نسبت به آن حسادت می کنند ، اما من واقعاً می توانم بگویم که ما هرگز احساس نکردیم ما وقتی در کنار هم بودیم می توانستیم احساس تنهایی کنیم و در مقابل دیگران تنها باشیم. ما هرگز در کنار هم تنها نبودیم و هرگز نمی ترسیدیم. "


6. تاریخچه عشق توسط نیکول کراوس

"روزگاری پسری وجود داشت. او در روستایی زندگی می کرد که دیگر وجود ندارد ، در خانه ای که دیگر وجود ندارد ، در حاشیه مزرعه ای که دیگر وجود ندارد ، جایی که همه چیز کشف شد ، و همه چیز ممکن بود. چوب می تواند یک شمشیر باشد ، یک سنگریزه می تواند یک الماس ، یک درخت ، یک قلعه باشد. روزی روزگاری پسری وجود داشت که در یک خانه در سراسر میدان زندگی می کرد ، از دختری که دیگر وجود ندارد. هزار ملکه او ملکه بود و او پادشاه بود. در نور پاییز موهایش مانند تاج می درخشید. آنها دنیا را در دستهای کوچک جمع می کردند و وقتی آسمان تاریک می شد و آنها با برگ هایی در موهای خود می گذشتند.

روزگاری پسری بود که عاشق یک دختر بود و خنده اش سوالی بود که می خواست تمام زندگی خود را صرف پاسخ دادن کند. "

7. گسل در ستاره های ما توسط جان گرین
او گفت: "من هستم. او به من خیره شد و من می توانم گوشه چشم هایش را لرزاند." من عاشق تو هستم ، و من در این کار نیستم که خودم را به راحتی سلب کنم. با گفتن چیزهای واقعی ، من عاشق شما هستم ، و می دانم كه عشق فقط فریادی است كه از درجه اعتبار ساقط است و فراموشی امری اجتناب ناپذیر است و همه ما محكوم به عذاب هستیم و روزی خواهد رسید كه تمام زحمات ما وجود داشته باشد. به گرد و غبار برگردانده شده ام ، و می دانم خورشید تنها زمینی را که ما تا به حال خواهیم داشت ، فرو خواهد برد و من عاشق شما هستم. "

8. نامه هایی به ورا توسط ولادیمیر نابوکوف
"بله ، من به شما احتیاج دارم ، داستان افسانه من است. زیرا شما تنها فردی هستید که می توانم درباره سایه ابر ، آهنگ ترانه یک فکر با او صحبت کنم. آفتابگردان بلند در صورت ، با تمام دانه های آن به من لبخند زد. "

9. چوب نروژی توسط هاروکی موراکامی
"وقتی عاشق می شوید ، چیز طبیعی که باید انجام دهید این است که خودتان را به آن بسپارید. این همان چیزی است که من فکر می کنم. این فقط نوعی اخلاص است."

10. وحشی بیدار توسط هیلاری تی اسمیت
وی ادامه داد: مردم مانند شهرها هستند: همه ما کوچه ها و باغ ها و پشت بام های مخفی داریم و مکانهایی که گلابی گل مروارید بین ترک های پیاده رو پاشیده می شود ، اما بیشتر اوقات تنها چیزی که به همدیگر می دهیم این است که یک چشم انداز کارت پستال از یک افق یا یک میدان جلا می شود. به شما امکان می دهد آن مکانهای پنهان را در شخص دیگری پیدا کنید ، حتی مکانهایی که آنها نمی دانستند در آنجا بودند ، حتی مکانهایی که فکر نمی کردند خودشان را زیبا بنامند. "

11. این لالایی توسط سارا دسن
"هیچ رابطه ای کامل نیست ، همیشه. همیشه روش هایی وجود دارد که شما باید خم شوید ، به سازش بپردازید ، چیزی را کنار بگذارید تا چیزی بزرگتر بدست آورید ... عشق ما به یکدیگر بزرگتر از این اختلافات کوچک است. و این مهم است این مانند یک نمودار پای بزرگ است ، و عشق در یک رابطه باید بزرگترین قطعه باشد. عشق می تواند چیزهای زیادی را جبران کند. "

12. جاز توسط تونی موریسون

"خوب است وقتی افراد بالغ زیر همه زیر هم زمزمه می کنند. اکستاسی آنها بیشتر از آه برگ و بدن وسیله نقلیه است. نکته ای نیست. آنها به افراد بالغ می رسند ، برای چیزی فراتر از آن ، راه فراتر و از راه. آنها به خاطر می آورند که عروسک های کارناوال برنده شده و قایق های بالتیمور را که هرگز روی آن قایقرانی نمی کنند زمزمه می کنند. گلابی که به آنها اجازه می دهند آویزان شوند زیرا اگر آنها را گول بزنند ، از آنجا گم می شوند و چه کسی دیگری را می دید. بلوغ اگر آنها این کار را برای خودشان از بین ببرند چطور ممکن است کسی از کنار آنها دیدن کند و برای خود تصور کند که عطر و طعم چطور خواهد بود؟ و هرگز در کنار هم نگه نخواهید داشت که یک پا در یک فرهنگ لغت در سال 1916 ، و تشک ،خم مانند کف دست یک واعظ است که بخاطر نام خود از شاهدان شهود می خواهد ، هر شب آنها را محصور می کرد و عشق زمزمه و قدیمی آنها را به هم می زد. "

13. جنوب مرز ، غرب خورشید توسط هاروکی موراکامی
"گاهی اوقات وقتی به تو نگاه می کنم ، احساس می کنم به یک ستاره دوردست زل زده ام. خیره کننده است ، اما نور از ده ها هزار سال پیش است. هرچند که این ستاره حتی وجود ندارد. با این وجود گاهی اوقات این نور به نظر می رسد. برای من واقعی تر از هر چیزی است. "

14. دکتر ژیواگو توسط بوریس پاسترناک
"اوه ، چه عشقی بود ، کاملاً رایگان ، بی نظیر ، مثل هیچ چیز دیگری روی زمین! اندیشه آنها مثل آهنگ های دیگران بود.

آنها عاشق یکدیگر بودند ، و نه از جانب ضرورت ، تحت تأثیر "آتش شور" که غالباً به عشق نسبت داده می شد. آنها یکدیگر را دوست داشتند ، زیرا هر آنچه در اطرافشان بود ، آن را می خواستند ، درختان و ابرها و آسمان بر سرشان و زمین زیر پایش. شاید دنیای اطراف آنها ، غریبه هایی که در خیابان با آنها ملاقات کرده اند ، وسعت گسترده ای که در پیاده روی های آنها مشاهده کرده اند ، اتاق هایی که در آن زندگی می کردند یا در آنجا ملاقات کرده اند ، بیشتر از عشق خود به عشقشان لذت می برد. "

15. "شعر عاشقانه بدون قطره ای از قطره چربی در آن" توسط Traci Brimhall
"من نفس خود را آموزش می دهم و یاد می گیرم سونار را بخوانم تا / هر رگ خونی گمشده شما را بازیابی کنم. قسم می خورم / این عشق غیر خدا است ، نه اونس رنج در آن. / مثل ماهی قزل آلا و خارش بالادست آن ، من می خواهم. گوسفندهای طفره رفتن / برای شما. مانند شاهین و بام آسمان خراش ، / من به عقب باز خواهم گشت. دیوانه وار. کمی ناامید کننده. / به طنز آمیز در عشق. "

16. "ترانه ضد سیزیفوس" اثر چن چن
"من می خواهم سفر طولانی باشد. عجیب و غریب ، مانند نقشه / که در سایه های برف در سایه های برف کشیده شده است. می خواهم لرزم / علیه شما ، به درون شما. من صدا / دندان های شما را می خواهم. صدای می خواهم باد. من می خواهم مثل بچه ها با سورتمه های پلاستیکی خود باشم ، به سمت پایین سوار شوید ، / همه راه را به پایین تپه ، سپس گودال / سورتمه های آنها و اجساد مناسب برف همه راه بازگشت به بالا را بدست آورم. من می خواهم اینگونه باشم این ساعت ها / تا غروب غروب خورشید ، تا زمانی که کسی معقول باشد و آنها را از برف ، شیب ، و یا 3 ... 2… 1! / شادی بیرون بکشد. من می خواهم ضد سیزیف باشم ، عاشق / با تکرار ، در عشق ، در عشق. "

17. Les Misérables توسط ویکتور هوگو
"آینده متعلق به قلبها حتی بیشتر از آن است که به ذهن برسد. عشق ، این تنها چیزی است که می تواند جاودانگی را اشغال و پر کند. در نامحدود ، غیرقابل توصیف ضروری است.

عشق در نفس شرکت می کند. از همین طبیعت است. مانند آن ، جرقه الهی است؛ مانند آن ، غیر قابل فاسد ، غیرقابل تفکیک ، غیرقابل تحمل است. این یک نقطه آتش است که در درون ما وجود دارد ، بیکران و نامتناهی است ، که هیچ چیز نمی تواند آن را محصور کند ، و هیچ چیز قادر به خاموش کردن آن نیست. ما احساس می کنیم که حتی تا مغز استخوان هایمان سوزانده شده است ، و می بینیم که آن را در اعماق بهشت ​​پرت می کند. "

18. عروس پرنسس توسط ویلیام گلدمن

"آیا شما را دوست دارم؟ خدای من ، اگر عشق شما دانه ای از ماسه باشد ، معدن من یک جهان از سواحل خواهد بود ... من به خاطر شما این سالها در بیل من مانده ام. به خاطر شما زبان های خودم را یاد گرفته ام. بدن من قوی است زیرا فکر می کردم ممکن است از بدن قوی شما راضی باشد من زندگی خود را تنها با دعایی که بعضی از سحرهای ناگهانی ممکن است به سمت من نگاه کند زندگی کرده ام. من لحظه ای در سالها نمی دانم که چشمان تو نبود. قلب خود را در برابر قفسه دنده ام بفرست. من شبی را نمی دانم که خواب شما مرا به خواب نبرد. امروز صبح نشده است که شما پشت پلک های بیدارم نپوشیدید ...

دوستت دارم. باشه؟ آیا آن را بلندتر می خواهید؟ دوستت دارم. این را هجی کنید ، من باید؟ من ال-اوه-وه-چرا-اوه-تو. آن را به عقب می خواهید؟ تو عاشق من هستم "

19. The Amber Spyglass توسط فیلیپ پولمن
"من تا ابد تو را دوست خواهم داشت ؛ هر اتفاقی می افتد. تا زمانی که بمیرم و بعد از مردن ، و وقتی راه خود را از سرزمین مردگان پیدا کنم ، برای همیشه ، تمام اتم های خود را می چرخم ، تا جایی که دوباره تو را بیابم ... من هر لحظه و هر لحظه به دنبال تو می گردیم. و وقتی دوباره یکدیگر را پیدا کنیم ، چنان محکم به هم می چسبیم که هیچ چیز و هیچ کس هرگز ما را از هم جدا نکند .هر اتم من و هر اتم شما ... ما در پرندگان و گلها و اژدها و کاجها و ابرها و در آن نقاط کوچک از نور که می بینید در نور آفتاب شناور زندگی می کنند زندگی خواهیم کرد ... و وقتی آنها از اتم های ما برای ایجاد زندگی جدید استفاده می کنند ، آنها فقط قادر نخواهند بود یکی را ببرید ، آنها باید دو نفر را بگیرند ، یکی از شما و یکی از من. "

20. پیوندهای خطرناک توسط Pier Choderlos de Laclos
"اکنون ، من نمی خواهم انكار كنم كه از زیبایی شما آگاه بوده ام. اما مسئله این است كه این هیچ ارتباطی با زیبایی شما ندارد. همانطور كه ​​با شما آشنا شدم ، فهمیدم كه زیبایی كمترین از شماست خصوصیات من. من مجذوب خوبی های شما شدم و دلگیر شدم. من نمی فهمیدم چه اتفاقی برای من افتاده است. و فقط وقتی شروع به احساس واقعی کردم ، هر زمان که اتاق را ترک می کردم احساس واقعی ، درد جسمی می کردم. در مورد من: من عاشق شدم ، برای اولین بار در زندگی ام .من می دانستم که این ناامید کننده است ، اما این برای من مهم نیست. و این طور نیست که من می خواهم تو را داشته باشم. من به من چه کار کنم. به من نشان بده که چگونه رفتار کنم. من هر کاری را که می گویی انجام خواهم داد. "

21. جاده کورماک مک کارتی
"در حال دروغ گفتن زیر چنین بی شمار ستاره ها. افق سیاه دریا. او برخاست و به بیرون رفت و پابرهنه در ماسه ایستاد و تماشای گشت و گذار کم رنگ همه را در ساحل دید و رول کرد و تصادف کرد و دوباره تاریک شد. وقتی دوباره به آتش بازگشت ، زانو زد و موهایش را در حالی که خواب بود صاف کرد و گفت اگر خدا بود ، او جهان را همینگونه می ساخت و هیچ فرقی نمی کرد. "

22. فقط بچه ها توسط پتی اسمیت
"این همه کجا منجر می شود؟ از ما چه خواهد شد؟ اینها سؤالات جوان ما بودند ، و پاسخهای جوان فاش شد. این به یکدیگر منتهی می شود. ما خودمان می شویم ..." چه خواهد شد برای ما؟ من پاسخ دادم. "او همیشه جواب خواهیم داد."

23. The Sandman، Vol. 9: افراد مهربان توسط نیل گیمن
"آیا تا به حال عاشق شده اید؟ وحشتناک نیست؟ این باعث می شود شما اینقدر آسیب پذیر باشید. سینه را باز می کند و قلب شما را باز می کند و این بدان معنی است که شخصی می تواند درون شما وارد شود و شما را به هم ریخته باشد. شما تمام این دفاع ها را می کنید. ، شما یک کلاه زره پوش درست می کنید ، تا هیچ چیزی نتواند به شما صدمه بزند ، پس یک شخص احمق ، هیچ فرقی با هیچ شخص احمق دیگری ندارد ، به زندگی احمقانه شما سرگردان می شود ... شما یک تکه از شما به آنها می دهید. آنها یک روز گنگ کردند ، مثل اینکه شما را ببوسند یا به شما لبخند بزنند ، و دیگر زندگی شما مال شما نیست. عشق گروگان می گیرد. درون شما می شود. "

24. همه چیز توسط Jonathan Safran Foer روشن شده است

"من شما را دوست دارم همچنین بدان معنی است که شما را بیش از آنکه کسی شما را دوست داشته باشد ، دوست داشته باشد یا شما را دوست داشته باشد ، دوست داشته باشم ، و همچنین شما را به گونه ای دوست دارم که هیچ کس شما را دوست نداشته باشد ، یا شما را دوست داشته باشد یا شما را دوست داشته باشد ،" و همچنین ، من شما را به گونه ای دوست می دارم که هیچ کس را دوست ندارم ، و هرگز کسی را دوست ندارم ، و هرگز کسی را دوست نخواهم داشت. "

25. صد سال تنهایی توسط گابریل گارسیا مارکز
وی گفت: "او چنان در اعماق احساسات خود حكمر كرد كه در جستجوی علاقه ، عشق را پیدا كرد ، زیرا با تلاش برای دوست داشتن او ، او عاشق او شد. عشق در حال افزایش است ، و اینگونه بود که در پیدایش پاییز ، بار دیگر اعتقاد به خرافات جوانی را داشت که فقر خدمتگزار عشق است. و آنها ابراز تاسف كردند كه بسياري از زندگيشان برايشان بها داده شده است تا بهشت ​​تنهاي مشترك را پيدا كنند.و آنها بسیار خوشحال شدند که حتی هنگامی که آنها دو فرد فرسوده بودند ، آنها مانند بچه های کوچک شکوفه می دادند و مانند سگ ها با هم بازی می کردند. "

26. "این آب است" توسط دیوید فاستر والاس
"نوع مهم آزادی واقعاً شامل توجه ، آگاهی ، نظم و انضباط و تلاش است ، و این حقیقت است که هر روز می توانیم به دیگران اهمیت بدهیم و برای آنها قربانی کنیم.

27. چگونه با نیک هورنبی خوب باشیم
"حالت آشکار بودن انسان برای هر کس به اندازه کافی چشمگیر است ؛ برای تجربه اندام لازم نیست شما یک معتاد هروئین یا یک شاعر عملکرد باشید. شما فقط باید کسی را دوست داشته باشید."

28. ارتفاعات Wuthering توسط امیلی برنتا
"اگر همه چیز دیگر از بین می رفت ، و او باقی می ماند ، من همچنان باید ادامه می دادم ؛ و اگر همه چیز باقی می ماند ، و او نابود می شد ، جهان به یک غریبه توانا تبدیل می شد."

29. انجمن ادبیات و پوست سیب زمینی گورنزی توسط مری آن شافر
وی گفت: "تمام زندگی من فکر می کردم که داستان وقتی تمام شده است که قهرمان و قهرمان با خیال راحت درگیر شوند - از همه اینها ، آنچه برای جین آستین به اندازه کافی خوب است باید برای هر کسی خوب باشد. اما این یک دروغ است. داستان در حال شروع است و هر روز قطعه جدیدی از طرح خواهد بود. "

30. جین اایر توسط شارلوت برونته

"من برای اولین بار چیزی را پیدا کردم که واقعاً می توانم دوست داشته باشم - شما را پیدا کردم. شما همدردی من هستید - خودم بهتر - فرشته خوب من - من با یک دلبستگی قوی به شما ملزم هستم. فکر می کنم شما خوب ، با استعداد ، دوست داشتنی باشید : یک صمیمیت ، یک شور و شوق در قلب من تصور می شود ؛ به شما تکیه می زند ، شما را به مرکز من و بهار زندگی جلب می کند ، وجود من را در مورد شما می پیچد - و ، با شعله ای پاک و قدرتمند ، روشن و روشن می شود. "


31. "نامه هایی به یک شاعر جوان" اثر راینر ماریا ریلکه
"... به عشقی که مانند میراث برای شما ذخیره می شود ، ایمان داشته باشید و ایمان داشته باشید که در این عشق قدرتی و نعمت بسیار زیاد است که می توانید بدون نیاز به قدم گذاشتن در خارج از آن ، تا آنجا که می خواهید سفر کنید. ""

32. جاسپر جونز توسط کریگ سیلوی
یکی از آن خاطرات اغراق آمیز که هر لحظه می توانید از آن استفاده کنید تا کمی لایه ای از احساس شما مانند لیک بستنی را از بین ببرد. عطر و طعم لطف. "


33. نامه هنری میلر به آناسی نین
"آنییس ، من فقط فکر می کردم که قبلاً شما را دوست داشته باشم ؛ چیزی شبیه به این یقین نیست که در حال حاضر در من باشد. آیا همه اینها فقط به این دلیل که مختصر و دزدیده شده بود بسیار شگفت انگیز بود؟ آیا ما برای همدیگر بازی می کردیم ، با هم؟ آیا من کمتر من بودم؟ ، یا بیشتر من ، و شما کمتر یا بیشتر شما؟ آیا جنون این باور است که می تواند ادامه یابد؟ چه زمانی و کجا آغاز می شود لحظات دراب؟ من شما را بسیار مطالعه می کنم تا نقص های احتمالی ، نقاط ضعف ، مناطق خطر را کشف کنید من آنها را پیدا نمی کنم - نه. این بدان معنی است که من عاشق ، نابینا ، کور هستم. برای همیشه نابینا هستم! (اکنون آنها از " لا جیكوندا " "بهشت و اقیانوس" می خوانند .) "

34. چگونه به تولدو از آسمان شب بگوییم توسط لیدیا نتزر
وی گفت: "این بیشتر شبیه به هر الکترون در هر اتم جهان است که متوقف شده ، نفس عمیق می کشد ، اوضاع را ارزیابی می کند ، و سپس مسیر خود را معکوس می کند ، چرخش به سمت عقب می چرخد ​​، یا راه دیگر ، که در تمام طول راه درست بود و بعد از آن ، جهان بود. دقیقاً همان ، اما بی نهایت حق تر است. "

35. آهنگ آشیل توسط مادلین میلر
"در تاریکی ، دو سایه ، به غروب ناامیدکننده و سنگین می رسند. دستانشان روبرو می شود و نور در یک سیل مانند صد گلدان طلایی که از خورشید بیرون می آیند ، می ریزد."


تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1398 ساعت: 17:22
برچسب‌ها :

نویسنده : کتاب تاریخی

بازدید : 415