من با شخصیت های کویر در کتاب هایم عاشق شدم - و در این روند به خودم آمدم

رزرو تبلیغــات

تعرفه تبلیغات
logo
تعرفه تبلیغاتتعرفه تبلیغات

شمـا میتوانیــد برای دیافت آخرین مطالب و آگاهی از آخریـن اخبــار موزیـک در ایمیـــل خـود در خبــرنامـه ثـبت نـام کنــید

اولین باری که شخصیت اصلی عجیب و غریب را نوشتم ، 24 ساله بودم و " خیلی مستقیم".

حداقل ، این همان چیزی است که من به خودم گفتم که یک داستان گسترده از عشق ممنوع بین شاهزاده خانم لزبین بسته و جادوگر دادگاه او نوشتم. رابطه آنها از ابتدا محکوم شده بود - در تلاش تازه کار من برای نوشتن رمان ، خانم شاهزاده خانم به منظور خاتمه دادن به جنگ و نجات مردمش به شاهزاده پادشاهی همسایه خیانت شد ، اما من عاشق همه آنها شدم. قلب من با هر نگاه طولانی و لمس به ظاهر بی گناه همراه خود بود. و چه موقع این زوج بالاخره اولین بوسه خود را به اشتراک گذاشتند؟ حتی Straight Me می توانست اعتراف کند که او کمی موحد شد.

اما من تصمیم گرفتم که احساسات به معنای چیزی نبوده است. این همه بخشی از توسعه به عنوان نویسنده بود. این وظیفه من بود برای پیدا کردن راهی برای احساس آنچه شخصیت هایم احساس می کنند. معنای پنهانی برای تندتر شدن نبض خودم یا کششی که برای گفتن داستانشان احساس کردم وجود ندارد. علاوه بر این ، من استدلال کردم ، من در همان فصل های راوی دیگر ، زوج مستقیم را دوست داشتم. علیرغم دانستن اینکه دوجنسگرایی یک هویت جنسی معتبر است ، من سرسختانه بر این عقیده (دوقطبی درونی) اعتقاد داشتم که علاقه من به زوج دگرجنسگرایانه هرگونه حساسیت ممکن را نفی می کند.

یک زن و شوهر از همکاران انتقاد من عجیب و غریب بودند و با یادداشت هایشان سؤالی پیش آمد.
وقتی بالاخره این داستان را با شرکای مختلف انتقاد به اشتراک گذاشتم ، بازخوردهای زیادی به همراه داشتند. این تنها دومین تلاش رمان من بود و بیشتر نظرات آنها همان چیزی بود که انتظار دارید. سیستم سیستم جادو سوراخ نقشه ها و مسائل منطقی وجود دارد. برخی از شخصیت ها بسیار ناخوشایند بودند زیرا من از تلاش برای توسعه کاملاً پشت پرده های خود در تلاش برای جلوگیری از "زباله اطلاعات" وحشت زده غافل می شوم. حتی من یک طرح توطئه زوج داشتم که دقیقاً صفر بودند و در نهایت عمده فروشی بودند.

یک زن و شوهر از همکاران انتقاد من عجیب و غریب بودند و با یادداشت هایشان سؤالی پیش آمد.

"بنابراین ، معامله شما چیست؟"

من در اتاق خواب با چهره دوستانم روی صفحه رایانه ام و پسرم که در اتاق دیگر در حال بازی های ویدئویی است ، به تنهایی نشسته بودم ، کاملاً مطمئن نبودم که این سؤال را درک کرده ام. حداقل ، آنها نمی توانند از آنچه من فکر می کنم می پرسند بپرسند. قبلاً هیچ کس از جنسیت من سوال نکرده بود. هیچ کس تا به حال دلالت نکرده است که من می توانم چیزی غیر از مستقیم باشم. منظورم این است که من مردان را دوست داشتم. من با سرکوب دختران بزرگ نشدم. حداقل ، من فکر نمی کردم هیچ دلیلی برای من وجود نداشت که ناخودآگاه آن احساسات را نادیده بگیرم - من از همان سنین نوجوانی یک متحد صوتی بودم - بنابراین اگر نمی دانستم که در 23 سالگی خائن بودم ، پس من به هیچ وجه نباید ترسو باشم.

من با هر پاس عاشق بیشتر به آنها عاشق شدم ، اما هرگونه تصدیق مبنی بر اینکه این احساسات ممکن است به معنای چیزی درباره من باشد ، از شما دور شدم .
پس از یک لحظه تردید ، دوستم این سؤال را روشن کرد. پاسخ من سریعاً پس از آن اتفاق افتاد ، با تأكید بیشتر كه اعتراف می كنم اعتراف كنم.

"اوه ، من خیلی مستقیم هستم من یک متحد واقعاً خوب هستم. "

دانستن نگاه ها بین دوستان کویر من گذشت ، اما آنها موضوع را تحت فشار قرار ندادند. آنها با یادداشت های خود ادامه دادند و من در ادامه به تجدید نظر در این رمان رفتم و شخصیت هایم را بیشتر توسعه دادم. من با هر پاس عاشق بیشتر به آنها عاشق شدم ، اما هرگونه تصدیق مبنی بر اینکه این احساسات ممکن است به معنای چیزی درباره من باشد ، از شما دور شدم .

برای بسیاری از رمان نویسان ، دست نوشته های اول یا دوم یا سوم یا چهارم ما هرگز آن را به کتابفروشی ها تبدیل نمی کند. بنابراین ، هنگامی که شاهزاده خانم لزبین خود را به امید تأمین نمایندگی به مأمورین اعزام کردم ، ابتدا به یک پروژه جدید می روم. این بار ، من از شخصیت های کوئری فاصله گرفتم. حداقل ، من فکر کردم که دارم.

من از ایده جادوگر متهم ، به شدت از اعدام او ، و مرد جوانی که به اندازه کافی احمقانه بود ، عاشق او شدم. من این داستان را از دیدگاه مرد جوان گفتم ، و چون او برای یک همسایه جدید غیرمعمول خود با یک کمد پر از گیاهان و کریستال افتاد ، برای او نیز افتادم. قلب او را اسیر كرد و مین را به همان اندازه به سرقت برد. همانطور که من پیش نویس اول داستان را ادامه دادم ، سرانجام خواهر پسر نیز برای جادوگر افتاد.

من در مورد توصیف این پیچش جدید به دوستان گفتم: "برنامه ریزی نشده بود." "من در حال نوشتن بودم و این دقیقاً ... اتفاق افتاد."

هیچ یک از ما این سؤال را مطرح نکردیم که چند بار قرار بود شخصیتهای کوئیر برای نویسندگان مستقیم ناشناس ظاهر شوند. هیچکدام از ما با صدای بلند گفتیم که شاید دلیلی وجود داشته باشد که دختران کوئری در تک تک داستانهای من حاضر شدند. این فقط رمان ها نبودند. داستان کوتاهی که برای گروه نوشتن محلی خود نوشتم ، بوسه ای بین دو دختر به عنوان ابزاری برای تعویض روح آنها بود.

در گذشته ، عمق عمق انکار من واقعاً فانی است.

پس از تجدید نظر و ارسال این رمان سوم به مأمورین ، مطمئن نبودم کجا باید بروم. هیچ یک از ایده های من بیش از دو صفحه علاقه من را حفظ نکردند تا اینکه هانا والش کاملاً به ذهنم خطور کرد.


"این جادوگران نمی سوزند" اثر ایزابل استرلینگ
12.32 دلار
خرید در آمازون
از لحظه حضور او ، می دانستم که چیز دیگری با این شخصیت متفاوت است. او مانند زره پوش طعنه می پوشید و یک کار تابستانی را در آنجا کار می کرد که در آن ناخواسته وسایل جادویی را به گردشگران Salem ، MA فروخت. هانا همچنین اولین شخصیت غیرمترقبه و مغرور من بود. او به قول خودش "یک لزبین بزرگ" بود و وقتی به صفحه یک رفت ، او هنوز از اولین شکست بزرگ خود ابراز عقب نشینی می کرد. با دختری که او را از کمد بیرون کشید ، نه کمتر. دختری که قبل از عاشق شدن و به مدت یک سال دوستش برای همیشه با او دوست بوده است.

صدای هانا طبیعی تر از هر کتاب دیگری قبل از آن بیرون می آمد ، شاید تا حدودی چون من نیز اخیراً از یک رابطه طولانی مدت خارج شده بودم و داشتم معنای مجرد بودن را نشان می داد. با این حال ، من شروع به سؤال كردم كه آیا من كسی مناسب برای گفتن داستان او هستم یا نه. مطمئناً نقشه رانندگی این هیجان جادویی تهدیدی بود برای میثاق هانا و نه روایت رو به رو شدن ، اما من هنوز مطمئن نبودم كه یك "متحد بسیار مستقیم" خود اعلام شده بهترین فرد برای مقابله با چنین شخصیتی آشكار و عجیب بود.

در انتها پیش نویس کتابی که رمان نخست من خواهد بود ، سرانجام احساسات خردمندانه ای را نسبت به یک زن دیگر تصدیق کردم.
من با بیشترین اولین پیش نویس داستان هانا با این سوال کشتی گرفتم. نوشتن در مورد جادوگران ملکه Salem من متفاوت از هر کتاب قبلی من بود. مطمئناً ، آن احساس دل شکسته دوباره در آنجا بود. هر زمان که من صحنه هایی را بین هانا و صحنه های سابقش نوشتم ، صحنه هایی وجود داشت که در آنجا می جنگیدند و می بوسیدند و شاید می خواستند با هم برگردیم و شاید هم - اما این احساس در گذشته شروع به گسترش می کرد. این شروع به خونریزی در زندگی روزمره من کرد. من شروع کردم به این احساس نسبت به زنان واقعی ، و نه فقط شخصیت های داستانی.

در انتها پیش نویس کتابی که رمان نخست من خواهد بود ، سرانجام احساسات خردمندانه ای را نسبت به یک زن دیگر تصدیق کردم. با این حال هنوز نمی توانم برای خودم ادعای برچسب کوئیر را داشته باشم من مدتهاست که از صراط مستقیم صحبت می کردم ، که فکر گفتن دوستان و عزیزانم "اوه! فقط شوخی میکنم! من کاملاً ترسو هستم! من واقعاً خیلی سخت تلاش کردم تا آن احساسات را در جایی قفل کنم که لازم نیست بیش از حد به آنها نگاه کنم.

سپس یک روز در ژوئن سال 2015 ، وقتی 26 ساله بودم ، تنها در آپارتمان خود نشستم. من در جستجوی اجتناب از روبرو شدن با همان رمان عجیب و غریب که ماه قبل به پایان رسانده بودم ، از طریق فید توییتر خود می گشتم. من به یک مقاله شخصی در مورد تجربه یک زن با دوجنس گرایی دست کشیدم و در حالی که داستان او را می خواندم ، چیزی در درون - چیزی که توسط سه سال اکتشاف داستانی تغذیه می شود و صدها هزار کلمه با دقت ساختگی در مورد شخصیت های کوئین - سرانجام کلیک کردم.

من در سکوت آپارتمان از خودم پرسیدم: "من هستم. . . آیا من دوجنسی هستم؟ "

قلب من زمزمه "آری!" آواز زمزمه کرد ، و سپس ، با یک صدای بلندتر از شرم و شرم از اشتباه بودن در مورد هویت من ، " سرانجام. "


تاريخ : پنجشنبه 16 آبان 1398 ساعت: 17:22
برچسب‌ها :

نویسنده : کتاب تاریخی

بازدید : 247